تبلیغات
دفتــــر آی سی تی آقــــــبلاغ - وصف حال من
باسلام خدمت همکاران  گرامی

این شعر را به مخابرات ربط بدید نه به ...


دارد هجوم این همه آوار خاطره

روی خیال سرد غزل ضجه می زند

دارد غروب سرخ شما سبز می شود

خورشید هم کنار همین بیت می دمد

 

من آخرین ترانه ی این بغض کهنه را

روی سکوت این شب ممتد کشیده ام

من بارها میان همین روزهای تلخ

از لحن حرف های شما زخم دیده ام

 

اینجا میان بُهت غم انگیز این اتاق

اشکی برای مرگ تو در ذهن خانه نیست

دیگر فضای بسته ی این شعر لعنتی

حتی اگر به خاطر تو ! عاشقانه نیست

 

دیگر برای این من  ِ با غم عجین شده

باور کنید راه فراری نمانده است

من می روم که با تو در این روزهای سرد

بر این دل تکیده ، قراری نمانده است

 

من می روم که شهر بداند نبودنت

از ذهن دفترم تپش شعر را ربود

سهم تو عشق بود و وفا بود از دلم

سهم من از حضور تو همّیشه درد بود

همیشه درد بودهمیشه دردکشیدیدم ازدست مخابرات که امروز درست

میشه فردا خوب میشه سال دیگه بیمه میشیم

ما هم مثل بعضیها آدم حسابی میشیم البته ازلحاظ مالی

که خوب بدتر شدیم که بهتر نشدیم

سی چهل سال از عمرمون رفت!! زنده ایم حالا آیا به  عمر ما

وصال میده بیمه  بشیم؟؟

نه گمونم







طبقه بندی: شعر،

تاریخ : سه شنبه 1392/09/12 | ساعت 13 و 08 دقیقه و 37 ثانیه | نویسنده : کاویان | نظرات